بازگشت عموپورنگ به تلویزیون
به نام خدا

عموپورنگ، عموی نام آشنا و محبوب بچه های ایران این بار با برنامه جدید " عبور موقت" به تلویزیون می آید تا گل لبخند را بر لبان من و شما بنشاند.
این برنامه جدید تولیدی است و برای گروه سنی کودک و نوجوان ساخته شده و پیش زمینه ای برای سریال عموپورنگ است. و روزهای جمعه ساعت ١۶:٣٠ به روی آنتن می رود.
برای عموی پر تلاش و زحمت کشمون آرزوی سلامتی داریم.
خانه دوست
به نام خدا
جمعی از هنرمندان که برای انجام مناسک عمره به مدینه منوره مشرف شده بودند در زیارت دوره ویژه با اماکن امکان تاریخی مدینه آشنا شدند.
زیارت دوره ویژه بازدیدی از مکان های تاریخی شهر مدینه است که در بازدیدهای عمومی زائرین برده نمی شوند. از جمله این اماکن مسجد ابوذر، مسجد درع که پیامبر هنگام آماده شدن برای جنگ احد در آن زره پوشیدند، مسجد استراحه، قبرستان شهدای واقعه حره،محل ورود اهل بیت از شام،مسجد سقیا، حمراء الاسد، قصرعروه بن زبیر ،مسجد جمعه، منطقه بیداء (محل زمین گیر شدن لشکر سفیانی )، منطقه آبار علی شامل چند چاه منتسب به علی (ع) است.
هنرمندان در روز آخر سفر با لباس احرام از حسینه مرحوم آیت الله شیخ عمری دیدارکردند. هنرمندان پس از بازدید از این حسینه عازم مسجد شجره شدند تا پس ازمحرم شدن عازم مکه شوند.
لطفا برای عمو پورنگ اینجا پیام نذارید
خیرشو ببینید!سایتش اینه!!!!!!
عمویی ؛ بانی مهربانی


تسلیت
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت مرحوم سعید جهانیان را به خانواده محترم آن مرحوم و همکاران عزیزشان تسلیت عرض می نماییم. از خداوند منان، طلب مغفرت و آمرزش برای روح آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای خانواده و همکاران آن عزیز از دست رفته خواستاریم.
توآمدی...تورفتی...
![]()
....
آزارم می دادی... خیلی بیش از آنچه خودتصور کنی... می خواستم هرچه زودتر از شرِّ تو راحت شوم... دیگر طاقت این همه درد روحی را نداشتم... تو داشتی همچون خوره ذره ذره ی وجودم را از من می گرفتم... من تورا در درون خود پروراندم... من خودم تو را بزرگ کردم... اما چیزی مرا از آمدن تو باز می داشت و آن این جمله بود"اگر تو بیایی و من نتوانم تورا به آرزوها واهدافی که خود در ذهن آفریده ام نرسانم چه خواهدشد؟"... اگر نتوانم از عهده ی تو برآیم چه می شود؟... اگر تورا میان راه رها کنم چه برسر تو می آید؟... تویی که من به اندازه ی خودم دوستت می دارم... می ترسیدم... می ترسیدم که توبیایی ومن وسط راه جا بزنم!...
اما تو...تو در دومین روز ازدومین فصل سال1389 از قلم من بوجود آمدی ومن چه خوشحال از آمدن تو... تویی که من تورا باتوجه از آنچه که از داریوش فرضیایی می شناختم آفریدم... توداریوشی هستی که شبیه به داریوش فرضیایی ای اما از وجود من برخواسته ای... تو روحت آمیخته با روح من شده... روزها گذشت و من رفته رفته باتو یکی شدم... یک روح در دو کالبد جسم، من اینجا و تو درذهن و درمیان کاغذ های من... چقدر اذیت می کردی... وقت و بی وقت به خلوتگاهم می آمدی که من به تو ذره ای اهمیت نشان دهد... من باتو عجین شده بودم... هنگامی که لابه لای دستخط من می گریستی من آن چنان باتو گریه می کردم که گویی این اتفاقات مالِ من بوده نه تو... تو می خندیدی ومن تاآخر روز سرحال بودم... همان دردی که سراغ تو می آمد بی کم وکاست به من نیز منتقل می شد... ومن آن چنان تو را باورکرده بودم که انگار همه چیز حقیقت بود و شاید هم حقیقت بود در ذهن من...
چقدر در میان راه سرد شدم...اما...اما خاموش نشدم...
شاید اگر الهام باشوق وذوق به نوشته هایم گوش نمی داد ، بیخیال تو می شدم... اگر لحظه لحظه تشویقم نمی کرد شاید سرنوشتت بی پایان می ماند...
و آن روز18تیرماه 1389 دقیقابعد از 3ماه و 16 روز پرونده ات به پایان رسید ومن باچه سختی با تو خداحافظی کردم.
چقدر سخت بود جداکردن تواز خودم... مگر می شود انسان چیزی را که با روحش آمیخته شده ازخود جداکند؟...نه! داریوشِ من
...شخصیت داستانِ من... من تورا هرگز از خودجدانکرده ام...تو... خاطراتت...خنده هایت...گریه هایت...تنهایی هات ودرد هایت همه وهمه تا ابد بامن همراه خواهد بود ومن اعتراف می کنم که از توهزاران چیز یادگرفتم.
![]()
توضیح: می دونم شاید درست حسابی متوجه قضیه نشدید اما دلم می خواد برداشت هاتون از چیزهایی که بالا گفتم رو توی نظرات بگید .حتما توی پست های بعدی توضیحات بیشتری می دم.(منتظرگفته هاتون هستم)

