عمو پورنگ ( داريوش فرضيايي )

وبلاگ گروهی از علاقمندان عمو پورنگ ( داریوش فرضیایی )

بازگشت عموپورنگ به تلویزیون

به نام خدا

عموپورنگ، عموی نام آشنا و محبوب بچه های ایران این بار با برنامه جدید " عبور موقت"  به تلویزیون می آید تا گل لبخند را بر لبان من و شما بنشاند.

این برنامه جدید تولیدی است و برای گروه سنی کودک و نوجوان ساخته شده و پیش زمینه ای برای سریال عموپورنگ است. و روزهای جمعه ساعت ١۶:٣٠ به روی آنتن می رود.

برای عموی پر تلاش و زحمت کشمون آرزوی سلامتی داریم.

  
نویسنده : شیوا‌‌، دختر آذری عمویی ; ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱


خانه دوست

به نام خدا

جمعی از هنرمندان که برای انجام مناسک عمره به مدینه منوره مشرف شده بودند در زیارت دوره ویژه با  اماکن امکان تاریخی مدینه آشنا شدند.

به گزارش البرز نیوز، در این گروه از هنرمندان داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) محمدرضا شریفی نیا، محمدرضا گلزار، حسام نواب صفوی، مهرداد نصرتی، الهام حمیدی (همسر حضرت یوسف در سریال یوسف پیامبر)، مهناز افشار، فریبا کوثری (عمره همسر دوم مختار در سریال مختارنامه) ملیکا شریفی نیا، رز رضوی، حدیث میرامینی و... حضور داشتند.

زیارت دوره ویژه بازدیدی از مکان های تاریخی شهر مدینه است که در بازدیدهای عمومی زائرین برده نمی شوند. از جمله این اماکن مسجد ابوذر، مسجد درع که پیامبر هنگام آماده شدن برای جنگ احد در آن زره پوشیدند، مسجد استراحه، قبرستان شهدای واقعه حره،محل ورود اهل بیت از شام،مسجد سقیا، حمراء الاسد، قصرعروه بن زبیر ،مسجد جمعه، منطقه بیداء (محل زمین گیر شدن لشکر سفیانی )، منطقه آبار علی شامل چند چاه  منتسب به علی (ع) است.

هنرمندان در روز آخر سفر با لباس احرام  از حسینه مرحوم آیت الله شیخ عمری دیدارکردند. هنرمندان پس از بازدید از این حسینه عازم مسجد شجره شدند تا پس ازمحرم شدن عازم مکه شوند.
عموپورنگ .. عمویی که به ما با خدا بودن را یاد داد...
عمویی که هر روز در شعرهایش برایمان از خدا و خانه خدا خواند...
عمویی که یادمان داد هرکجا هستیم خدا با ماست...
خبر رفتنش به حج بهترین خبر بود ... خدایا شکرت..
حجتون قبول باشه عمویی عزیزم...  «حجکم مقبول و سعیکم مشکور»
خدا همیشه پشت و پناهتون باشه...  التماس دعا!

  
نویسنده : شیوا‌‌، دختر آذری عمویی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢


 

لطفا برای عمو پورنگ اینجا پیام نذارید

 

www.farziaee.ir

خیرشو ببینید!سایتش اینه!!!!!!ناراحت

  
نویسنده : سیده فائزه ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤


عمویی ؛ بانی مهربانی

به نام خدا
 
 
 
برای کسی مینویسیم که مدتهاست که از ورای یک پرده ی شیشه ای مهمان خانه هایمان می شود.. برای کسی که سالهاست همچون معلمی مهربان زحمت می کشد و به ما درس خوب بودن می آموزد.. برای کسی که حرفهای صادقانه و پاکش همچون باران، آلودگی های قلبمان را پاک می گرداند.. برای کسی که سمت خدا را نشانمان می دهد..
 
 
 
مهربانی چه آسان است.. اثرش آنی است و بانی اش به یاد سپرده می شود.
 
عموی همه بچه های ایران..
بهترین ها را برایتان آرزومندیم و هیچگاه یادتان از خاطرمان پاک نخواهد شد

  
نویسنده : شیوا‌‌، دختر آذری عمویی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٩


تسلیت

انا لله و انا الیه راجعون

درگذشت مرحوم سعید جهانیان را به خانواده محترم آن مرحوم و همکاران عزیزشان تسلیت عرض می نماییم. از خداوند منان، طلب مغفرت و آمرزش برای روح آن مرحوم و صبر و شکیبایی برای خانواده و همکاران آن عزیز از دست رفته خواستاریم.

  
نویسنده : شیوا‌‌، دختر آذری عمویی ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
تگ ها :


توآمدی...تورفتی...

 

....

آزارم می دادی... خیلی بیش از آنچه خودتصور کنی... می خواستم هرچه زودتر از شرِّ تو راحت شوم... دیگر طاقت این همه درد روحی را نداشتم... تو داشتی همچون خوره ذره ذره ی وجودم را از من می گرفتم... من تورا در درون خود پروراندم... من خودم تو را بزرگ کردم... اما چیزی مرا از آمدن تو باز می داشت و آن این جمله بود"اگر تو بیایی و من نتوانم تورا به آرزوها واهدافی که خود در ذهن آفریده ام نرسانم چه خواهدشد؟"... اگر نتوانم از عهده ی تو برآیم چه می شود؟... اگر تورا میان راه رها کنم چه برسر تو می آید؟... تویی که من به اندازه ی خودم دوستت می دارم... می ترسیدم... می ترسیدم که توبیایی ومن وسط راه جا بزنم!...

اما تو...تو در دومین روز ازدومین فصل سال1389 از قلم من بوجود آمدی ومن چه خوشحال از آمدن توparty... تویی که من تورا باتوجه از آنچه که از داریوش فرضیایی می شناختم آفریدم... توداریوشی هستی که شبیه به داریوش فرضیایی ای اما از وجود من برخواسته ای... تو روحت آمیخته با روح من شده... روزها گذشت و من رفته رفته باتو یکی شدم... یک روح در دو کالبد جسم، من اینجا و تو درذهن و درمیان کاغذ های من... چقدر اذیت می کردی... وقت و بی وقت به خلوتگاهم می آمدی که من به تو ذره ای اهمیت نشان دهد... من باتو عجین شده بودم... هنگامی که لابه لای دستخط من می گریستی من آن چنان باتو گریه می کردم که گویی این اتفاقات مالِ من بوده نه تو... تو می خندیدی ومن تاآخر روز سرحال بودم... همان دردی که سراغ تو می آمد بی کم وکاست به من نیز منتقل می شد... ومن آن چنان تو را باورکرده بودم که انگار همه چیز حقیقت بود و شاید هم حقیقت بود در ذهن من...

چقدر در میان راه سرد شدم...اما...اما خاموش نشدم...

شاید اگر الهام باشوق وذوق به نوشته هایم گوش نمی داد ، بیخیال تو می شدم... اگر لحظه لحظه تشویقم نمی کردapplause شاید سرنوشتت بی پایان می ماند...

و آن روز18تیرماه 1389 دقیقابعد از 3ماه و 16 روز پرونده ات به پایان رسید ومن باچه سختی با تو خداحافظی کردم.

چقدر سخت بود جداکردن تواز خودم... مگر می شود انسان چیزی را که با روحش آمیخته شده ازخود جداکند؟...نه! shame on youداریوشِ منlove struck...شخصیت داستانِ منlove struck... من تورا هرگز از خودجدانکرده امoh go on...توangel... خاطراتت...خنده هایتrolling on the floor...گریه هایتcrying...تنهایی هاتbroken heart ودرد هایت همه وهمه تا ابد بامن همراه خواهد بود ومن اعتراف می کنم که از توهزاران چیز یادگرفتم.nerd

 


 

 توضیح: می دونم شاید درست حسابی متوجه قضیه نشدیدchatterbox اما دلم می خواد برداشت هاتون از چیزهایی که بالا گفتم رو توی نظرات بگید blushing.حتما توی پست های بعدی توضیحات بیشتری می دمcool.(منتظرگفته هاتون هستم)

 

  
نویسنده : زهره ص.ر ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۳


بعد از مدتی

سلام به همگی

الان زمانیه که هممون دوباره و برای چندمین بار منتظریم.

منتظر دوباره دیدن عمو توی صفحه تلویزیون.


قدیم ندیما این موقع ها که میشد یکی دوتا مجله در میومدن، روی جلدشون عکس عمو رو میزدن، و بعد با عمو مصاحبه میکردن و درباره برنامه جدیدش میپرسیدن.

اما تا الان که همچین اتفاقی نیفتاده.

و ما همچنان منتظریم.

خوشحالم که حداقل واسه اینبار یه شایعه ساخته نشد واسه عمو. مثلا اینکه دوباره یکی زنگ زده و یه چیزی گفته و برنامشون تعطیل شده. یا اینکه اتفاقی واسه عمو افتاده، یا همه شایعه های دروغی و بی معنی دیگه.

نمیدونم چرا اینجوریه؟

چرا فقط با عمو اینقدر راحت بی ادبانه و آزار دهنده حرف میزنن؟ چی باعث میشه که آدما به خودشون اجازه همچین کارایی رو میدن؟

آخه مگه عموی بیچاره چه بدی ای در حقشون کرده؟ مگه این نیست که بنده خدا داره کار خودشو میکنه؟ پس چرا بعضیها نمیتونن کار خودشونو بکنن و برن پیش کسایی که دوسشون دارن؟ برن پیش اونا و هر چقدر دوست دارن ازشون تعریف کنن تا شاید آروم بگیرن... خوب گفتن و تعریف کردن بهتر از ابراز نفرت کردن نیست؟

  
نویسنده : زینب ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧


کلاه به سرهای معروف

کلاه به سرهای معروف

وقتی صحبت از کلاه می شود، یاد فیلم های سیاه و سفید خارجی می افتم که همه خانم ها و آقایان بازیگر کلاه داشتند. شاید یکی از معروف ترین چهره های سینمایی آن دوران که در همه فیلم هایش او را با کلاه و عصا دیده ایم «چارلی چاپین» باشد. چارلی چاپین بیست و دو سال تمام (قابل توجه کسانی که دنبال اصلاح الگوی مصرف می گردند) از کلاه معروفش استفاده کرده و بلاخره این عصا و کلاه در یکی از حراجی ها به قیمت ١۵٠ هزار پوند فروخته شده است.

نوع کلاهی که چارلی چاپین به سر می گذاشت حتما یادتان هست.همین نوع کلاه را با «لورل و هاردی» به یاد داریم. در بعضی از صحنه ها لورل و هاردی با اشتباهی که در به سر گذاشتن کلاه یکدیگر می کردند و قیافه بامزه ای که لورل بعد از تشر هاردی به خود می گرفت، موجب خنده مخاطبان خود می شدند.

کلاه لورل بعدها در حراجی کریستی نیویورک تا سی هزار دلار ارزش گذاری شده بود. یکی دیگر از کمدین هایی که او را با کلاه به خاطر می آوریم ولی با کلاهی متفاوت تر «هارولد لوید» است. اغلب مردم او را با عینک گرد و کلاه حصیری که از ساعت یک برج بلند آویزان شده و به طور خطرناکی از عقربه های ساعت آویزان شده می شناسند. در بین قهرمانان سینمایی «زورو» با کلاه و نقابش محبوبیت زیادی دارد. کلاهی که زورو را با آن دیده ایم کلاه معروف اسپانیایی است که سمبل کشور اسپانیا محسوب می شود.

از دیگر شخصیت هایی که در فیلم ها و کارتون ها آنها را با کلاه به یاد داریم، ایندیانا جونز، لوک خوش شانس، رابین هود، پینوکیو، هری پاتر با کلاه جادوگری اش، و یکی در کارتون وایکینگها، بابا لنگ دراز معروف با سایه ای که کلاه بلند و عصا دارد، بابانوئل هایی که همیشه با کلاه های قرمز خمیده در بین کارآگاه های مشهور سینما، شرلوک هولمز با کلاه دولبه یا شکاری اش و کارآگاه گجت با کلاه طوسی اش فراموش نشدنی هستند.

دربین شخصیت های سینمایی ایرانی کلاه قرمزی و پسر خاله در بین دوست داشتنی ها جای می گیرند. و در بین مجریان گروه کودک، «عموپورنگ» با کلاه های رنگی خود و لباس های رنگارنگ و راه راه، برای همیشه در ذهن ها ماندگار شد. پوشش و کلاهی که باعث شد تا دیگر مجریان کودک نیز از آن استفاده کنند.

امیر کبیر با کلاه بلندش، ستارخان و باقرخان با کلاه نمدیشان، شهریار با کلاه بافتنی اش، صمد بهرنگی با کلاه پشمی اش، حسن رشدیه با کلاه پهلوی اش و حاجی فیروز با کلاه قرمزش جز اسطوره هایی هستند که هرگز از ذهن ها پاک نخواهند شد.

منبع: http://shiva-mohajel.persianblog.ir/post/79/

  
نویسنده : شیوا‌‌، دختر آذری عمویی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٦