عمو پورنگ ( داريوش فرضيايي )

وبلاگ گروهی از علاقمندان عمو پورنگ ( داریوش فرضیایی )

مثل خواب بود

شنبه 23 آذر 1387 - ساعت 21:06
شماره خبر: 100956867097
مثل خواب بود
مثل یک خواب شیرینی بود که لحظه لحظه‌هاش به یادم مونده/ اما اون خواب هرگز دیگه تکرار نمی‌شه چون به واقعیت تبدیل شده بود/ آره کی فکر می‌کرد روزی پا توی خونه خدا بذاره؟/ جایی که هزاران نفر آرزوی رفتن به اونجا رو دارن/ اما درست که یادم می‌یاد می‌بینم خواب نبود بلکه حقیقت بود/ آره داریوش به سفر خونه خدا رفت/ از لحظه شروع سفر دلهره داشتم!! یعنی ممکنه؟ یعنی می‌شه من خونه خدا رو از نزدیک ببینم؟ ای خدا تو چقدر خوبی/ چقدر مهربونی/ چقدر با گذشتی...

چه آرزویی بکنم/ چه چیزی از خدا بخوام... این‌همه آرزو... این‌همه سفارش دعا/ کدوما رو زودتر بگم؟ اصلا کدومش مهم‌تره؟... ای خدا همه آرزوهامو برآورده کن...

خلاصه با دنیایی از آرزوها و سفارشات دوستان رفتم زیارت خانه خدا که یک فضای زیبا و روح‌انگیزی که هرگز نظیر اونو تو زندگی تجربه نکرده بودم... همه به دنبال یک چیز بودن نزدیک شدن به خدا و طلب آمرزش و عفو گناهان.


یادش بخیر... روز عید قربان... وقتی همه آماده شدیم برای این‌که موهای سرمونو بتراشیم چه صحنه جالب و دیدنی شده بود... / هر چیزی که می‌تونست زیبایی به ما ببخشه باید ازمون دور می‌شد/ دیگه نه آینه‌ای بود و نه شانه‌ای که بخواهی موهاتو مرتب کنی و بقول بچه‌ها خودتو زیبا کنی... باید از همه اونها به خاطر معبودت می‌گذشتی... آخه زیبای اصلی اونه... آره اونه که زیباست و ما غافل از اون فقط به زیبایی خودمون فکر می‌کنیم....
بچه‌ها چه خالصانه و با اشتیاق موهای همدیگه رو می‌تراشیدند و به هم تبریک می‌گفتن:

حاج داریوش مبارکه ایشاءالله...

در صحرای عرفات اون همه زائر ولی من به این فکر می‌کردم چرا ما اینجا اومدیم قراره به چی برسیم/ چطور می‌تونیم از من من فرار کنیم... چطور می‌تونیم به عرفان اصلی دست پیدا کنیم... همراه با بچه‌ها خوندن دعای عرفه/ صدای ناله و گریه زائران/ هر کس با خدای خودش نجوا می‌کرد و زمزمه‌کنان کلماتی را به زبان جاری می‌ساخت.

چقدر صحنه‌های زیبا و جالبی می‌تونستیم ببینیم/ هر کس در هر مقام و در هر جایگاهی بود اونجا در نهایت عجز و ناتوانی از پروردگار خودش طلب استمداد می‌کرد... داریوش تو اینجا به دور از همه تعلقات دنیوی و همه داشته‌ها و افتخاراتت تنها هستی/ برای خدا چه چیزی به ارمغان آوردی/ خدایا مرا ببخش/ خدایا مرا عفو کن/ چرا از تو غافل بودم چرا غرق در خوشی‌های دنیا و دلبستگی‌های آن شدم/ خدایا فرصتی بده تا باز خودم را دریابم چرا که خودشناسی بهترین راه برای خداشناسی است...

آری آن روز نیز هم چون دیگر روزهای پر خاطره سفر مکه گذشت... تا این‌که روز عید غدیر خم فرا رسید همه افراد سادات که در کاروان ما بودند به زائران هدیه می‌دادند... شکلات، نقل و نبات و گاهی هم اسکناس 100 تومانی که لای قرآن قرار داده بودند...

یاد مادرم افتادم... چون او نیز سادات بود... به او زنگی زدم و عید سادات را به او تبریک گفتم... از این‌که در کنارم نبود دلتنگش شده بودم ولی برای جبران نبودش فقط در حقش دعا می‌کردم و به یادش بودم.

اکنون که این ایام از راه رسیده دوباره به خاطرات سفر مکه در سال 1385 می‌افتم که چه زود گذشت ای‌کاش زمان قابل تکرار بود و خاطرات دوباره اتفاق می‌افتاد...

آره در نهایت این‌گونه متوجه شدم... همه آدما سفر مکه می‌رن تا پاک بشن و از همه گناهان دور و نزد خدا عزیز و معصوم... مثل شما بچه‌ها.

پس شما که مصداق پاکی و خوبی و بی‌گناهی هستید/ همیشه دوستتون دارم.

داریوش فرضیایی
(عمو پورنگ)

روزنامه جام جم

  
نویسنده : صدیقه معین الدینی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩


شب یلدا

سلام

٢سال پیش همین موقع ها بود که عمو تصویرش میومد روی تلویزیون و هندونه میخورد و خلاصه یه تبلیغ بود واسه ویژه برنامه شب یلداشون، توی تبلیغ پنگوئن ها رو هم نشون میدادن که روی یخ سر میخورن، راه میرن و خلاصه تبلیغ خیلی قشنگی هم بود.... خیلی قشنگ بود!!!!!!

آخ... یادش بخیر!!

چون همیشه خدا مدرسه ای که من توش بودم از نظر برنامه ریزی فوق العاده بوده شب یلدا باید واسه امتحان درس میخوندم، اونم چی؟ زمین شناسی!!!

اتفاقا شب یلدا یه خصوصیت دیگه هم برای من داره و اون اینه که تولدمه..... اما راستشو بخواین من ٢ سال پیش تا حالاست که خیلی دوسش دارم... منظورم اینه که اون ویژه برنامه خیلی حال داد

خدا کنه باز هم ویژه برنامه بذارن

بچه ها جون

هر موقع که دارین به هندونه گاز میزنین

هر موقع که دارین کنار فامیل و دوست و آشنا میگین و میخندین و لذت میبرین، یاد منم باشین، باشه؟

  
نویسنده : زینب ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٧
تگ ها :


بهترین خبر....

بچه ها سلام

دستنوشت فعال شد.....

 

 

خبرهای خوب باخودم!همیشه......شما میتوانید در قسمت

  • About  در خود وبلاگ دستنوشت
  • نظر بدهید.......

از دوستان خواهشمندم این خبر را پخش کنند.......

به زودی شاهد تغییرات کلی خواهیم بود.......نیشخند

  
نویسنده : ... ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۳


لبخند کودکان زمین هدیه به عمو پورنگ

لبخند کودکانه نشاط و حیات و محبت است.  زبان مشترک همه ی انسان های جهان است. لبخند کودکان همه جا زیباست:

پرشین بلاگ persianblog  مهدی بوترابی mehdi boutorabi  عکس لبخند کودکانه عمو پورزنگ

عکس از اینترنت

  
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱
تگ ها : عکس


عموکوچولو....

سلام سلام 100 تا سلام....

بلاخره منم اومدمنیشخنداما حالا حرفهای زیادی دارم.....

شعرهای جدید عمو رو که شنیدید...واااااااااای چقدر خوشگلن....

من که وقتی عمو دفعه اول خوند اینقدر از زور ذوق گوش دادم که 1ساعت بعد حفظ بودم!

شعرهاشون خیلی قشنگه....متن شعر اهنگ وازهمه مهمتر صدای عمو....

بچه ها شمام همونقدر که من به متن شعر توجه میکنم توجه میکنید؟؟

میخوای برات گل بیارم

گلتو تو گلدون بذارم....میخوام میخوام چرا نمیخوام

میخوای باهات بازی کنم بشم شریک شادیات

یاوقتی خیلی خسته ای قصه بگم یواش برات.....میخوام میخوام چرا نمیخوام

میخوای با من حرف بزنی سنگ صبور تو بشم

یاوقتی غصه داری توبارغمت روبکشم... میخوام میخوام چرا نمیخوام

پس بده دست دوستی دیگه نگو تنها هستی نکنه یه وقت ببینم که عهدتو شکستی

دست علی یارماست خدانگهدارماست

کنارهم میمونیم تاوقتی دنیادنیاست....

میدونید داشتم به چی فکر میکردم؟اینکه کاش این شعرهارو به جای خانم قاسم نیا خود

عمومیگفت....کاش واقعا اینطوری بود....

بعضی از شعرها رو وقتی گوش میدم به نظرم ماعین نی نی کوچولوها داریم به عمو

میگیم امااون داره میخونه...مثل این:

شکر روی لباته محبت تو چشاته /اره رنگ رفاقت توی برق نگاته

نگام کن که نگاهت برام شادی میاره/صدام کن تا بدونم یکی هوامو داره

یا این:

اگه تو بشی پرنده من اشیونت میشم پروپروپر پربزن من اسمونت میشم

اگه تو بشی یه ماهی منم یه دریا میشم دستامو مثل موجاروی سرت میکشم

این قسمت شعر بوس شکلاتی رو که خداوکیلی من میگم از زبون ماست...:

دلم رو به تو دادم از این دوستی چه شادم/چه باشی چه نباشی میمونی توبه

یادم /میون همه خوبا تویی که بهترینی اگه هرکسی بیسته تو بیست

صدافرینی......

یادمه 1بار بایکی ازدوستای عموپورنگیم دعوام شده بود واتفاقا اون روز عیدبود...

میدونید چطوری ما باهم اشتی کردیم...اون برام اس ام اس داد:

مگه عمو نمیگفت باهرکی قهری امروز زود بکن اشتی اشتی

 بهش بگو که ازاون کینه به دل نداشتی ....منم اشتی کردم....

الان فصل بارون وبرفه....میدونید وقتی بارون میاد یاد چی میفتم؟

نم نم ودونه دونه از اسمون میباره

توی دل باغچمون سبزه وگل میکاره

با دستای لطیفش پاک میکنه دلارو

توقلبامون میشونه محبت خدارو

نم نم ودونه دونه ببین که بارون میاد

بارون که لطف خداست حیفه که زود بندبیاد

تق وتق وتق میزنه باز دوباره به شیشه پنجره هارو واکن

وانکنی نمیشه

نم نمه بارون باز

یاد خدا تودلهاست

یادت باشه که لحظه لحظه ی خوب دعاست

میدونید وقتی شاپرک میبینم یاد چی میفتم؟

پروپروپر شاپرک شکرخدامیکنه شایدکه مثل ماها اونم دعا میکنه....

وقتی بابامو میبینم همیشه این مصرع تو ذهنم میاد:

چراغ خونمونی اخ که چه مهربونی دوست دارم یه عالمه اینو خودتم میدونی

وقتی با مامانم حرف میزنم یاد عمو میفتم...

الو مامان دوست دارم میخوام برات گل بیارم

کاشکی میشد که زیر پات لاله وسنبل بذارم....

وقتی مدرسه ها شروع میشه یاد قوری میفتم!!

باورکنید...

قوری گلی قوری گلی....خرگوش نازوتپلی....بادست پای کپلی...جس میزنه

روسبزه ها..حرفی داره بابچه ها..حرفی داره بابچه ها...1و2و3...1و2و3

.هرکی میره به مدرسه 1و2و3..1و2و3...باید سروقت برسه....

وقتی بهار میشه یاد قطار میفتم....

چیک چیک چیک هو هو هو چیک چیک چیک هو هو هو

قطار اومده کو کو کو؟پشت سره یا روبرو؟ازاین وره از اون وره هرجا باشی

همون وره...قطار قطار قطاره قطاره نوبهاره...چیچی میاره؟شادی میاره

برامون مبارکه بهارموبادا بادا بادا مبارک بهارمون مبارک بادا بادا بادا مبارک

بهارمون مبارک

وقتی میخوام برم مهمونی یاد عمو میفتم....

بیاتا بریم کجا بریم؟خونه خاله چرا بریم؟

خاله لب خندون داره سفره پرنون داره توباغچه حیاتش نعنا و ریحون داره

وقتی کارتون موش وگربه میبینم هم یادعمو میفتم...

من موشم وتوگربه باهم شدیم همبازی عالیه خیلی خوبه این موش وگربه بازی

وقتی اخبار میبینم هم یادعمو میفتم:

خبر خبر یه اهو رفته به قله ی کوه خالی شده جای او توجنگلای انبوه...

وقتی میخوام نقاشی بکشم هم یادعمو میفتم:

مداد رو بگیر تو دستات گل بکشو پرنده دوچشم وابرو بکش بالبی که بخنده

ماه رمضونها همیشه به یادعموام...

اهای اهای مهمونیه مهمونیه خوب خدا پنجره های اسمون واشده روبه قلب ما

یا...

تسبیح دونه دونه....دونه به دونه دونه به دونه شکرخدای مهربون

دونه به دونه دونه به دونه لحظه ی زیبای اذون...

بخصوص روز اولش:

این اولین روزه تو مبارکه ان شاالله به که چه نورانی شدی هزار هزار

ماشاالله...

سر سفره افطارم به یادعمو افطار میکنم....

اب بیارونون بیار...سبزی کنارش بذار....به چه صفایی داره سفره وقت افطار....

وقتی چایی میخورمم یاد عمو میفتم اخه چایی قندم داره دیگه...

در قندون لب خندون در قندون لب خندون

تمیزه درقندون قشنگه لب خندون اگ نخندی امروز میشی فرداپشیمون!

وقتی میرم باغ وحشم همینطور!!

اردک تک تک تک تک اردک اردک تک تک تک اردک

اردکی تنها به روی ابه پراشو بسته میخواد بخوابه....

وقتی مامان بابامو باهم میبینم...بازم یادعمو میکنم:

مامان بابا دوست دارم دارم سرمو رو پاهات میذارم شکرخدای مهربون مامان وبابای

خوب دارم...

وقتی به انگشتای دستم نگاه میکنمم یادعمو میفتم...

همه مثل هم هستیم ماانگشتای دستیم ببین یکی یکیمونو کنارهم نشستیم

وقتی میرم تو طبیعت هم همینطور....

هرچی که رو زمین واسمونه هدیه تو خدای مهربونه

به هر طرف نگاه کنیم میبینیم از تو هزار هزار هزار نشونه....

وقتی شیطون گولم میزنه ومیخوام دروغ بگم سریع یادعمو میفتم ونمیگم...

میدونی خدا چی گفته از من وتو چی خواسته؟

چی گفته هان چی خواسته؟گفته که بهترین حرف حرف درست وراسته....

وقتی تنبلی میاد سراغم وورزش نمیکنم یادعمومیفتم ودست ازتنبلی برمیدارم...

شکر خداکه خوب به ما یه تنه سالم داده باید که ورزش بکنیم ورزشی خوب وسالم

اماده باش اماده...بگو 1و2 دستابه جلو...صافه صاف باشه هردوپای تو....

وقتی خواب میبینم هم همینطور....

دیشب خوابت رو دیدم چی دیدی؟دیدم که ماهی هستی تو حوض ابی هستی...

وقتی پرچم مقدس کشورمون رو میبینم هم همینطور....

هرکشوری تو دنیا نقشی ورنگی داره...پرچمی که اسمشو سرزبونا میاره

پرچم کشورماسرخ وسفیدوسبزه برای مابچه ها یه اسمون می ارزه

وقتی یاد خاک وطنم میفتم هم یاد عمومیکنم...

بهتر نه بهترینه بهشت رو زمینه این خاک اسمونی ایران ایران زمینه....

وقتی اسم ایران میاد بی اختیار یاد عمو میفتم....

چپ چپ چپ چپ راست راست راست ایران ایران وطن ماست

کوه ودشت وصحرایش سرسبزوپاک وزیباست....

تولدهام که جای خود داره....

گل گل گل گلگلکه چه خوشگل وبانمکه تولدش مبارکه مبارکه مبارکه...

تازه یه چیز دیگم یادم میفته....

میان دسته به دسته تموم مهمونامون دلاشون همه شادو لباشون همه خندون....

تولدت مبارک لبات همیشه خندون شیرین باشی همیشه مثه قندتوقندون....

پسرکوچولو که میبینم ....

پسری داریم که ماهه عزیز جون باباست دوستش داره مادرش چونکه زرنگ وداناست..

دخترکوچولو....

دخترما مثل گله گله وگله مثل یه شاخه سنبله گله وگله گله...خوشگل ونازوتپله...

بچه خوب که میبینم...

بچه خوب ومهربون کیه کیه؟با ادب وشیرین زبون کیه کیه؟

پدربزرگ مادربزرگمو که میبینم....

پدربزرگ مهربون مادربزرگ خوش زبون الهی سایتون باشه همیشه روی سرمون..

مادوستون داریم زیاد از اینجا تا به اسمون پشتوپناهتون باشه خداوخوب ومهربون...

کاشکی که100ساله شی نه120ساله شی نه120سال کمه همیشه زنده باشی...

وقتی عید میشه یاد اون شعر عمو میفتم که 2ساله دیگه نمیخونه....یادمه یه شعر در

مورد عید داشت اما دیگه ندیدم بخونه برای همینم حفظ نیستم....

تا اخر عمرم اون شعر عمو که واسه نوروز سال 83خوند رو یادم نمیره...

ماه ماهه فروردینه سال سال هشتادوسه کاشکی دلامون امسال نباشه جای غصه..

هرسال وقتی دعای تحویل سال رو میشنوم یاد عمومیفتم:

بگو مقلب القلوب بده به من یه قلب خوب

قلبی که یاد تو باشه از دم صبح تابه غروب

بگوکه حول حالنا به بهترین حالها

دلم میخواد تو سال نو پربشم ازمهروصفا....

خلاصه هر لحظه از زندگیم یه طوری به شعرهای عمو ربط پیدا میکنه..شماچطور؟

میدونید اخرش به یاد کدوم شعر میفتم....به یاد...

حالا تو بگو دوستی ما چه رنگه؟رنگه گل اناره....دوستم داری میدونم

دله که به دل راه داره...دوستم داری میدونم دله که به دل راه داره.....

 

  
نویسنده : زهرا جعفرزادگان ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱
تگ ها :


برنامه روز از نو!! (همراه با عکس در ادامه مطلب)

 صبح که از خواب پا شدم٬ دیدم صدای خالم میاد از توی هالمون.

 

حالا بلند میشم٬ بذار یه کم بیشتر بمونم توی رختخواب....

یهو از یه شماره ای که هنوز نمیدونم ماله کیه بهم اس ام اس اومد که کانال ۲ داره عمو رو نشون میده......

منو میگی؟ یهو بلند شدم و رفتم اتاق بغلی که اتاق مامانم ایناست و زدم کانال ۲

عموی نازنینم توی تلویزیون بود٬ برنامه روز از نو

کلی ابراز احساسات کردمو کلی خوشحالی کردمو ... بعد سریع اومدم توی هال٬ به خالم سلام کردم و تلویزیون اونجا رو روشن کردم و یه سری فحش خوردم   

بعد که نشستم ببینم هی مامان و خاله حرف میزدن صدای عمو رو نمیشنیدم٬ با خودم گفتم هیچی تلویزیون اتاق مامان نمیشه

رفتم و نگاه کردم٬ عمو پورنگ و آقای آقاجانزاده خیلی صمیمی بودن٬ هم با برنامه و مجری ٬ و هم با همدیگه...

آقای خسروی که مجری برنامه بود اس ام اس ها رو میخوند و عمو اینا جواب میدادن

اکثر اس ام اس ها مضمونش این بود که کی برنامشون شروع میشه٬ عمو یه سری سر جواب دادن این سوال هی جدی میشد واسه همین آقای خسروی یه شوخی هایی باهاش کرد در این زمینه

اما جواب سوال این بود که: به زودی٬ هنوز خودمون هم نمیدونیم و ...

آقای خسروی گفت: خانم جعفرزادگان ۱۴ ساله گفتن از عمو پورنگ بپرسین برنامشون کی شروع میشه؟

عمو: خانم جعــــــفرزادگان!!

(خطاب به مجری) این اسم برای من خیلی آشناست٬ هر جا که میرم همیشه این اسم جلوی منه٬ همش باهاش روبرو هستم....

البته به علت اینکه من ذهنم ضبط صوت یا هر وسیله ضبط کننده دیگه نیست٬ نمیتونم بهتون بگم عمو پورنگ دقیقا چی گفت٬ اینایی که میگم مضمونشه!!

آخرش گفت که زهرا جعفرزادگان دختر خیلی خوبیه

یکی دیگه از مطالبی هم که بیان شد این بود که لباس دیگه گیر نمیاد واسه عمو٬ باید آستین بلند باشه و رنگ قشنگ باشه و... گیر نمیاد٬ آقای آقاجانزاده گفتن حتی جدیدا ما به خارج از کشور سفارش دادیم که برای عمو لباس بیارن

عمو: آره٬ خارج از کشور٬ همین بغل٬ همونجا که پایتختش کابله... بعد همشون زدن زیر خنده

اومدم دوباره پیش مامان اینا٬ چون حرف میزدن نشنیدم که دقیقا اس ام اسی که خونده شد چی بود٬ اما شنیدم عمو گفت: این کرمانیه باید اینجوری بخونی... و بعد با لهجه کرمانی خوند

مجری حال کرد و گفت: همه داریوش ها توی تقلید لهجه مهارت دارن٬ داریوش کاردان٬ داریوش فرضیایی...

آخر برنامه به عمو گفت که به عنوان حسن ختام یه چیزی بگه٬ عمو گفت من معمولا دعا میکنم٬ اما میتونیم به خدا بگیم: خدایا خیلی ممنون که به ما مامان دادی٬ خدایا شکرت که این غذا رو میخوریم خدایا شکرت که این بابا رو به ما دادی

مجری گفت: خدایا شکرت که به ما عمو پورنگ و آقای آقاجانزاده رو دادی!!

واسه خداحافظی مجری از عمو خواست که با یه لهجه خداحافظی کنه٬ گفت گیلکی و کرمانی نباشه یه دونه جدید... عمو هم با لهجه اصفهانی خداحافظی کرد و تیتراژ که داشت میرفت مجری گفت دفعه بعدی امیر محمد رو هم با خودتون بیارین و عمو اینا هم گفتن چشم حتما!! 

ادامه مطلب   
نویسنده : زینب ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩
تگ ها :


 

سلام به همگی

اینایی که میذارم رو من درست نکردم، چون از نظر خودم قشنگ بود میذارم. امیدوارم شما هم مث من خوشتون بیادچشمک

نقش من توی این عکسی که خواهید دید فقط عکاسیه... یعنی من عکسشو گرفتم و اون دوستم ازش اینو ساخته،

http://i35.tinypic.com/2h2i6nr.jpg

راستی!!!

یکی از دوستای عزیز من توی پردیس یه بحثی راه انداخته

اگه دوست داشته باشین شما هم میتونین روش فکر کنین و جواب بدین....

آدرسش اینه:http://www.mypardis.com/Public/amoo/forum/?forumid=286780

اگه نتونستین برین توش بهم بگینچشمک

از لطف آقای بوترابی عزیز هم خیلی ممنونم و خوشحالم از اینکه اینجا عضو شدم خواستم یه ابراز وجودی کنم و بگم من هم هستم

  
نویسنده : زینب ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٤
تگ ها :


عمو پورنگ و مهربونیاش.....

از یک منظر کلی می‌توان برنامه‌های تلویزیون را به ۲ گروه عمده تقسیم کرد؛ برنامه‌های ثابت و برنامه‌های متغیر که شامل برنامه‌های مناسبتی و فصلی و انواع برنامه‌های تولیدی هستند که هرازگاهی از صداوسیما پخش می‌شوند. برنامه‌های ثابت شامل آن گروه از آیتم‌هایی هستند که سال‌هاست از تلویزیون به شکل مداوم حتی در ساعت‌های مشخص و همیشگی ارائه می‌شوند و همواره ادامه دارند مثل اخبار و برنامه کودک که طیف مخاطبان ثابت و متغیری را به خود اختصاص می‌دهند.
به نوشته جام جم، بدیهی است برنامه‌های ثابت و همیشگی تلویزیون، همواره در معرض این تهدید قرار دارند که تکراری، کسل‌کننده و بی‌محتوا شوند؛ لذا بیش از برنامه‌های متغیر ممکن است با بحران مخاطب یا نارضایتی تماشاگران مواجهه شده و حیات رسانه‌ای آنها با چالش‌های بیشتری روبه‌رو شود؛ لذا این‌گونه برنامه‌ها به نوآوری، خلاقیت و تازگی بیشتری محتاجند و به اصطلاح باید به‌روز شوند... مقتضیات زمان، تغییر ذائقه مخاطبان و خلق نیازهای جدید، ضرورت بازنگری و بازسازی برنامه‌ها را ایجاب کرده است.
چه بسیار برنامه‌های خوب و پرمخاطبی که بعد از مدتی به دلیل عدم خلاقیت و تکراری شدن، بتدریج مخاطبان خود را از دست داده و حذف شده‌اند. برنامه کودک در این میان از شرایط دشوارتری به لحاظ جذب مخاطب برخوردار است؛ چراکه طیف بینندگان آن را گروه سنی در حال رشدی تشکیل می‌دهند که از پویایی، طراوت و تنوع‌طلبی بیشتری برخوردارند. انصافا داریوش فرضیایی در این مورد نمونه موفقی از چگونگی ساخت برنامه کودک را ارائه کرده که الگوی خوبی برای تولیدکنندگان رسانه‌ای است. هم این‌که پس از ۷ سال از شروع برنامه عمو پورنگ، همچنان این برنامه سرپاست و طرفداران زیادی دارد؛ دلیل محکمی بر این مدعاست.
در ۲ دهه اخیر، آیتم‌های مختلفی ذیل برنامه کودک و نوجوان تهیه و تولید شد که به دلیل عدم توجه مستمر به نیازهای مخاطبش و اسیر شدن در دایره تکرار، از عرصه نمایش خارج و حتی نام برنامه نیز از حافظه مخاطبان پاک شد؛ جالب این‌که عمو پورنگ توانست از مرز مخاطبان کودک نیز بگذرد و پای بزرگ‌ترها را نیز به برنامه خود باز کند. دیگر این کودکان نیستند که عمو پورنگ را دوست دارند، پدر و مادرهایشان نیز علاقه‌مند به تماشای آن هستند. قطعا مهم‌ترین رمز موفقیت این برنامه و داریوش فرضیایی در نو‌آوری و خلاقیتی است که در تولید آن به خرج می‌دهد.
موفقیت برنامه عمو پورنگ را دست‌کم به ۲ علت مهم می‌توان نسبت داد؛ اول این‌که وی برخلاف برنامه‌های مجری‌محور کودک و تلویزیون، صرفا به حرف زدن با مخاطبانش اکتفا نمی‌کند؛ بلکه خود نیز در جایگاه یک کودک ظاهر می‌شود و از طریق همانندی با آنها به دنیای کودکانه‌شان نزدیک می‌شود. در واقع او صرفا یک گوینده و مجری نیست؛ بلکه به بازیگری می‌پردازد. شعرخوانی، نمایش بازی کردن و کنش‌های کودکانه او را از رسمیت و خشکی متداول مجریان کودک دور کرده و جذابیت‌های بیشتری به برنامه‌اش بخشیده است. در واقع مهم‌ترین عامل موفقیت عمو پورنگ این است که وی با مخاطبان کودک برنامه خود به زبان مشترکی رسیده است و مصداق این شعر مولوی شده که چون سروکار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد.
به عبارت دیگر داریوش فرضیایی برخلاف بسیاری از مجریان کودک، برای آنها برنامه اجرا نمی‌کند؛ بلکه با درونی کردن کنش‌های کودکانه در شخصیت خود، با آنها همبازی و همراه می‌شود؛ گویی که بچه‌ها او را نه یک فرد بزرگسال که مثل خود می‌بینند.
دومین عامل موفقیت عمو پورنگ که بحث اصلی این یادداشت هم است، خلاقیت و نوآوری در برنامه‌های عمو پورنگ است؛ به طوری که هرازگاهی شاهد تغییر و تحولاتی در برنامه وی هستیم. تغییر دکوراسیون، تنوع در پوشش و استفاده از لباس‌های شاد، بهره‌گیری از لهجه‌های مختلف محلی و قومی، تغییر چهره خود و تقلید صدا و آوازخوانی، برخی از این عواملی هستند که فرضیایی برای تنوع دادن به برنامه‌اش، از آنها استفاده می‌کند؛ اما مهم‌تر از همه اینها، توجه عمو پورنگ به نقش‌آفرینی و بازیگری است که کمتر در مجریان کودک سابقه داشته است، در واقع او یک مجری بازیگر است که به معنای واقعی به اجرای برنامه می‌پردازد. او از طریق خلق موقعیت‌های نمایشی، بسیاری از مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و آموزشی را به مخاطبانش انتقال می‌دهد و سرگرمی و آموزش را توامان پیش می‌برد.
یکی از کارهای خلاقانه و زیبایی که اخیرا از عمو پورنگ شاهد بودیم، حضور سرزده و ناگهانی وی در یکی از مدارس محروم در منطقه جنوب و خوزستان بود که بچه‌ها را ذوق‌زده کرده بود.
این حرکت‌های نمادین، ضمن جذابیت و تنوع برنامه، ترویج رفتارهای انساندوستانه در حمایت از کودکان طبقات محروم جامعه است که ضمن ایجاد شادی و نشاط برای کودکان، به تبلیغ و یادگیری رفتارهای نوعدوستانه و انسانی میان آنها نیز می‌پردازد. خلاقیت، آفرینش و جذابیت، عناصر درهم‌تنیده‌ای هستند که وقتی در یک راستا قرار بگیرند، از رکود و تکرار یک برنامه جلوگیری می‌کنند. راز ماندگاری هر برنامه رسانه‌ای، عبور خلاقانه از آن است.
,

ادامه مطلب   
نویسنده : ... ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢


داریوش فرضیائی و خط به خط گفته های اسمونی

داریوش فرضیایی همان جوان اکتیو و پر جنب و جوشی که بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود. جوانی خوش برخورد، خوش رو و خوش قول،مجری محبوب و دوست خوب بچه ها.آن قدر صادقانه و پرانرژی برخورد می کند که صمیمیت و شیرینی اجرایش،آدم بزرگ ها را نیز پای تلویزیون میخکوب می کند.کودکی درونش را گویا با گذشت سالیان،آن چنان حفظ کرده که جزئی جدا ناپذیر از وجودش شده

است.مثل یک روان شناس با شناخت جوهره وجودی درونی و عاطفی بچه هابا آن ها برخورد می کند. رفتارش حاکی از اعتماد به نفس و توانایی هایدرونی او می باشدکه توانسته بر قله های موفقیت بدرخشد.و دنیای زیبا و دلنشینی توام با صداقت و صفا و صمیمیت است است برای فرزندان این مرزوبوم ترسیم می کند که هرچه از او بگوییم کم گفته ایم. حالا می خواهیم او برای ما بگوید.*نوجوانان و کودکان دوست دارند زود بزرگ شوند. شما چطور؟ بزرگ شدنرا دوست داشتی؟* بزرگ شدن آرزوی هر کودک و نوجوان است اما به محض اینکه به دوران جوانی یا به قول خودشان بزرگی رسیدند، افسوس روزهای قشنگ و پاک کودکی را می خورند. به همین دلیل من سعی کردعلی رغم بالا رفتن سن،همیشه کودکی را فراموش نکنم و شادی هاوسادگی های کودکی ام را همچنان محفوظ بدارم. به نظرمن بد نیست صداقت و مهربانی و نشاط دوران کودکی را هنوز هم در رفتار و گفتارمان داشته باشیم.*چه معیارهایی را برای اجرای بهتر در نظر می گیرید؟* من هنوز یک شاگرد هستم و به عبارتی در ابتدای راه. مهمترین فاکتور برای اجرای برنامه جهت شناخت دنیای آنان و نگاه به زندگی از دریچه چشم آنان است.هم سطح بودن با کودکان و شناخت زبان ساده و دلنشین کودکانه،ارتباط راحتدور از هر گونه فضای کلیشه ای و صراحت کلام و در عین حال صداقت کلام و.......*در زندگی شخصی به چه کسی بیشتر وابسته هستید؟* ۰۰ به مادر عزیزم،خانواده خوبم و دوستان بسیار مهربانم که همیشه برایم تکیه گاه بودند و اط همه مهمتر به مردم خوبی بهترین مشوق من هستندمخصوصاپدر بزرگ ها و مادر بزرگ های گل و مهربون.*نظر خانواده و اطرافیان درباره کار شما چیست؟* خانواده بسیار تشویقم می کنند. مخصوصا مادرم که هر چه دارم از او دارم.وبعضی اوقات می گوید پس تو کی می خواهی بزرگ شوی، بچه کوچولو،البته وقتی این جمله را می گوید که من اسباب بازیها و عروسک هایی را که بچه هابرایم آورده انددور و برم ریخته و تمیز و مرتبشان می کنم چون ارزش هدایای بچه ها،برایم بسیار زیاد است.* دوستان و اطرافیان درباره حرفه شما چه می گویند؟* اطرافیان می گویند کار تو خیلی خوب است، چون با پاک ترین موجودات زمین سروکار داری.        *در زندگی شخصی چگونه انسانی هستید؟۰۰شادوشنگول. البته با دغدغه های تمام انسان ها ولی بسیار احساساتی درعینحال در منزل بازیگوش. دربین افراد محله خجالتی که با کوچکترین بی مهری وبی اعتنایی دلگیرمی شوم و بیشتر دوست دارم ارتباط صمیمانه با همه داشته باشم.*رابطه ات با ورزش چگونه است؟* به دلیل مشغله فراوانی که دارم باور کنید فرصت ورزش کردن برایم کم است.اما صبح ها همیشه نرمش می کنم و ورزش صبحگاهی انجام می دهم.*از چه چیزی در زندگی پشیمان هستید؟* این که کاش زودتر از این ها می توانستم برای بچه ها برنامه اجرکنم ولی خب تقدیر چنین بوده،باز هم دیر نشده.حالا باید فکر کنم که از این فرصت بدست آمده چگونه در بهتر خدمت کردن به کودکان استفاده کنم.*شنیده ایم که صدای خوبی دارید نمی خواهید در زمینه موسیقی هم فعالیت کنید؟*۰۰شما لطف دارید. باور کنید خواننده نیستم ولی سعی می کنم با همان لحن گفتاری ام دربرنامه برای بچه ها سرود و ترانه اجرا کنم. که به نوعی بر فضاشاد برنامه اضافه شود.

بقیش باشه بعدقلب

  
نویسنده : ... ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠


 

  
نویسنده : مژگان ذوالفقاری ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠
تگ ها :


عضویت

    بسم الله الرحمن الرحیم

 

سایت عمو ،برگزار میکند؛ مسابقه بزرگ لبخند زیبای کودکانه... .

بچه های عزیزو طرفداران عمو پورنگ برای شرکت؛ عکس های تمام رنگی واضح خود را که در آن لبخند می زنید از تاریخ 27آبان تا 20 آذر ماه به ایمیل رسمی info@amoo.ir  ارسال کنید.دوستان دقت داشته باشند در عکسشان حتما لبخند بزنند.افراد 13 سال به بالا برای شرکت میتوانند  عکس کودکی خود را ارسال فرمایند.زیباترین عکس های رنگی با نام شرکت کنندگان در قسمت گالری سایت عمو قرار خواهند گرفت.به سه عکس برگزیده و زیبای برتر جوایزی به رسم یادبود اهدا خواهد شد.لبخند زیبای کودکانه را به خاطر بسپارید!

 

پی نوشت:

http://friendfeed.com/amoo

گروه جدید عمو،یک جای خوب برای دوستی تازه!حتما سربزنید.

علاقمندان به عضویت در وبلاگ www.amoopoorang.persianblog.ir)زیر مجموعه سایت عمو) میتوانند پس از ساخت یک وبلاگ در پرشین بلاگ ، ایمیل خود را در قسمت نظرات وبلاگ www.amoopoorang.persianblog.ir قرار دهند تا دعوت نامه عضویت فورا برای ایشان ارسال شود.

 

برندگان مسابقه مقاله نویسی

خانم ها:1.زهرا جعفر زادگان2.ساراخانم(تورنگ!)2. رومینا سادات حسینی

 

از بچه  های نویسنده  میخوام  فعال باشند.

با تشکر فراوان www.amoo.ir

  
نویسنده : ... ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۸
تگ ها :


عمو پورنگ هدیه ی خدا به بچه ها

به نام یگانه افریدگار هستی

در گلستان دوستی قدم می زدم، زیبایی و محبت گلها مرا شگفت زده کرده بود

یعنی گلها هم دوستی و مهربانی را درک می کنند ؟

آری ما انسانها باید خوب بودن را از گلها یاد بگیریم و یاد بگیریم که محبت کردن در سایه ی دوستی خالصانه موجب آرامش در ماهی وجودمان می شود

با عرض سلام و ادب عموی عزیزم ،دوستان گلم و عوامل زحمتکش سایت عمو

من مهسا روحی هستم از طرفداران واقعی و جدی عمو .جدید نیستم از زمانی که عمو جلوی دوربین برنامه ی پورنگ نمایان شد من هم پای تلویزیون به نیت دیدن برنامه ی عمونمایان شدم و امیدوارم همه ی ما قدر دان زحمات عمو باشیم

و دست به دست هم بدیم تا عمو همیشه اول باقی بماند

این عکس های ناشیانه رو تقدیم عمویم می کنم

 

  
نویسنده : مهساروحی ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦
تگ ها :