عمو پورنگ ( داريوش فرضيايي )

وبلاگ گروهی از علاقمندان عمو پورنگ ( داریوش فرضیایی )

سوپر منی از جنس ایران

................

................................

................................................

با شنیدن وازه سوپر من ناخود اگاه همه ذهنا پر میکشه به طرف کسی که کارهای خارق العاده

و عجیب و باور نکردنی انجام میده..............

و امروز من هم میخوام از یک سوپر من بنویسم

اما سوپر من قصه ما فرق داره با همه قصه های دیگه.........

اوان از جنس ایرانه.....

ایا میپرسین مگه ایران سوپر من داره؟

و من میگم ...... اره داره....تو همین کشور ۴ فصل....بین همین ادما...همینایی که

گاهی خوبن و گاهی....؟

بین خودمونه.... از جنس خودمون....

اون هم مثل همه سوپر من های دیگه کارهای خارق العاده میکنه....نه ...اشتباه نکنین اون

ادم بدا رو نمیکشه.... اخه از جنگ و خون ریزی بدش میاد...

ایا میپرسین این دیگه چه سوپر منیه؟

من میگم.....اون با رفتارش....حرکاتش.....با نگاهش....سوپر من شده.....

سوپر من قصه ما قلبش از بلوره....نگاهش دریاست......کلامش معجزه است....

توی یکی از این روزای خدا بود که پیداش شد.....تنها دارییش یک قلب پاک و بی الایش بود....

قلبی که توش جز عشق و محبت دیده نمیشد....اون اومد و بی هیچ چشم داشتی

طلای وجودشو عرضه کرد به مردم ایران....

اون اومد و نگاه ها رو تغییر داد....ارزو ها رو هم......

بزرگ کاری کرد .......شگفت کاری.......خودش قهرمان قصه ها کرد

حالا دیگه ارزوی کوچک مردان سرزمینمان (او) شدن است....

نه سوپر منی از جنس بیگانه....که گاه به انسان بودنش باید شک کرد....

سوپر من ما درد اشنای بچه های ایران زمین است....... در قلبش عشق به خدا.وطن.خانواده

نهادینه شده و این دلگرمیست برای خانواده هایی که انقدر وقت ندارند

که مفهمو های بزرگ زندگی را به گلهای وجودشان بیاموزند

 واو این کار را کرد....

نه با ریا...نه با ادا....نه با لودگی.....با خوش بودن و از خودش گفتن....

۷ سال پیش امد ....... مردم ایران او را پذیرفتند..... هم چنان که اسمان ستاره را ...

او لحظه به لحظه این ۷ سال با مردم ایران بود...... با خندهایشان با دردهایشان...

با انها میخندید ... با انها میگریست...

او امد و و در این مدت شاهد رشد جوانه هایی بود که خود با گوهر وجودش انها را اب داده

با گرمای نگاهش نورشان.... و با صداقت گفتارش رشدشان....

او با مردم ایرا ن بود.با کودک ویلچر نشینی که با دیدن او غم خود را فراموش میکرد

با کودک روشن دلی که ارزوی بزرگش دیدن او بود

با کودک بیماری که با هرم نفس مسیحیایی او شف یافت

او با سجاد بود.....با عسل...با فاطمه...با همه کسانی که روزی بودند و الان فقط جزیی از

خاطره ها هستند.....

انها رفتند اما ما که هستیم یادمون نمیره کسایی بودند که ارزوشون این قهرمان بود.... و

حالا این وظیفه ماست......که پاس بداریم ارزشهایی که برای فرشته ها ارزش بود....

و این وظیفه ماست که همیشه زنده داریم عشق پاک انها را.......

..................

و حالا پس از ۷ سال........

او رفت..... اما کوله باری از خاطره و چشمهایی منتظر را برایمان به یادگار گذاشت

رفت اما خاطره بزرگ مردیهاش هرگز از ذهن مان پاک نمیشود......

او از دل گفت و در دل ماند...

................

حالا دیگه اون فقط یک مجری ساده کودک نیست که بنابر وظیفه بیاید و با چند حرکت

تصنعی برنامه را سنبل کند....... او دگر جزیی از خانواده های گرم ایرانیست

 و اگر غیر این بود هرگز ماندگار نمیشد

او یک برادر دلسوز....یک عموی مهربان...یک دایی فداکار است.....

او عمو پورنگ است .... اری عمو پورنگ

....................

همه ما بی صبرانه در انتظار دیدن دوباره شما هستیم تا دوباره اسمان دود گرفته و ماشینی و خشک

ما را در هم بشکنی

...................................

  
نویسنده : حسنا حسینی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
تگ ها :