عمو پورنگ ( داريوش فرضيايي )

وبلاگ گروهی از علاقمندان عمو پورنگ ( داریوش فرضیایی )

ماهی که خورشید شد

به نام خالق خوبی ها

...

هلال نازکی بود رفته رفته بزرگ و بزرگتر شد تا جایی که در میان ستارگان اسمان

می درخشید

و حالا دیگر ستارهای اسمان قلبشان را از نور و گرمای او پر میکردند

حالا دیگر او لبخند گلهای یاس در شبهای تار بود

او ماه اسمان شده بود

..

.

اما او نایستاد .....در همه حال به فکر ستارگان بود

به فکر ستاره های دل خسته ای که دست سرنوشت انها را از پرتو افکنی انداخته بود

به فکر ستاره های خاموشی که روزی بودند و الان......!!

او در همه حال بیشتر به بزرگ شدن و جاوید شدن در قلبها فکر میکرد

به عهدی که به تمامی ستارگان خاموش و روشن و دل خسته داده بود

اری اندیشه او به ثمر نشست

گرچه چند صباحی از دید ستارگان دور بود اما یاد خاطره اش انها را مجبور به پرتو افکنی

میکرد

روزگار برگ خورد و برگ خورد ....تا اینکه روز موعود فرا رسید او برگشت

اما نه در قالب یک ماه..........او خورشید شده بود

خورشید درخشان و زیبا...که تمامی ماه و ستارگان را غرق نور و محبت خود میکرد

 

 

  
نویسنده : حسنا حسینی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٤
تگ ها :