عمو پورنگ ( داريوش فرضيايي )

وبلاگ گروهی از علاقمندان عمو پورنگ ( داریوش فرضیایی )

مصاحبه ای قدیمی اما جالب از عموپورنگ

«گفتگویی با عموپورنگ»

 

 

 

××عاشق بچه ها هستم××

 

اشاره :

داریوش فرضیایی یا همان عموپورنگ بچه ها ، آنقدر صمیمی و دوست داشتنی است که در اولین برخورد مجذوب او می شوی . او نه اهل تعارف و کلاس گذاشتن است ونه از ادا واطوارهای حرفه ای خوشش می آید . او عاشق بچه ها و مردم است و می گوید: اگر بچه ها روزی مرا دوست نداشته باشند، نمی دانم چه بلایی به سرم می آید . داریوش از جنجال گریزان است و دوست دارد در فضایی آرام کارش را به نحو احسن انجام دهد .

حضور او در برنامه های مخصوص کودکان و برای  بر و بچه های این دیار غنیمتی است که باید قدرش را دانست

 

 

 

عموپورنگ خودش  را چگونه معرفی می کند ؟

متولد  1/5/1352 ، مجرد وفارغ التحصیل گرافیک .

چطور شدی عموپورنگ ؟

اسم مستعار هنری ام است . سال 78 برنامه ای در تلویزیون داشتم با عنوان تورنگ و پورنگ که دوتا عروسک بودند. از همان جا نام پورنگ برایم جان گرفت .

کارت را با تلویزیون ازچه زمانی شروع کردی ؟

با صدا و سیما از سال 73

از همان اول مجری بودی ؟

نه ، اول گزارشگر بعد بازیگر مجموعه های رادیویی و بعد تلویزیون .

خودت از تماشای کارتن لذت می بری ؟

مگر می شود کارتن دید و لذت نبرد .

در کودکی از کدام کارتنها خوشت می آمد ؟

گوریل انگوری ، سندباد و یوگی و دوستان.

احساست نسبت به بچه ها چگونه است ؟

سعی ام بر این است کهاز تجلی روح و پاکی های کودکانه همیشه در وجودم جاری باشد. هر چقدر با شناخت و صمیمیت وارد دنیای کودکان شوید، مسلما ارتباط با آنها تنگاتنگ و نشاط آورتر خواهد بود. کودک و نوجوان تشنه صداقت، یکرنگی و سادگی است و اگر این خصوصیات را از کسی ببینند دیگر دست از سرش برنمی دارند. من با آنکه سالهاست سن و سالم از کودکی فاصله گرفته ، اما تلاشم این بوده که پاکی ها و نشاط و سلامت کودکی را در روح و روان خود حفظ کنم تا بیشتر بتوانم با صداقت مانوس شده و در گفتارم سلامت و در رفتارم سادگی حفظ شود.

شما + تلویزیون چه می شود؟

من اگر هم محبوبیتی نزد بجه ها و مردم دارم ، مدیون تلویزیون هستم.

می گویند گفتگو و همصحبتی با بچه ها نوعی ثواب است ، تو چه فکر می کنی؟

بچه ها چون از معصیت و گناه دورند، نقطه ای از وصالند. وصل کننده ما به خوبی ها و اصا لتها و آرمانی شدن و این یعنی زیباترین نیایش .

برای اجرای این گونه برنامه ها چگونه و از چه روشی استفاده می کنی ؟

برای اجرای برنامه های کودکان باید از زاویه و دریچه نگاه آنان به مسائل نگریست . صداقت تمام و احساس نزدیکی کردن با بچه ها ، در اجرا بسیار تأثیر گذار است  و اینکه هر چقدر با کودک همسان و همطراز باشی او با تو همراه تر خواهد بود.

عموپورنگ، تو کی می خواهی بزرگ شوی ؟

شما هم حرف مادرم را می زنید که مدیون محبتها و نگاه های عاشقانه اویم . او گاهی اوقات به من می گوید ، پس تو کی می خواهی بزرگ شوی ؟ کی می خواهی دست از سر دنیای کودکی برداری بچه کوچولو ؟

خودت چه حسی داری ؟

من عاشق بچه ها و اسباب بازی های آنها و دنیایشان  هستم. وقتی آدم حس می کند با پاک ترین و نجیب ترین موجودات حشر و نشر دارد بر خود می بالد.

بچه که بودی شیطنت هم می کردی ؟

بله ، زیاد . یک بار افتادم توی حوض خانه مان . عاشق نشستن لب حوض بودم.

پس زیاد اهل درس خواندن نبودی ؟

اتفاقا بر عکس ، با همه شیطنت ها ، خجالتی و درسخوان بودم .

در زندگی شخصی ات چقدر شاد و پر نشاط هستی ؟

با آنکه من هم چون دیگران درگیر زندگی ماشینی هستم اما شادی ونشاط جوهره زندگی من است .

بازیگوش هم هستی ؟

در منزل بله . در ضمن بنویسید که من خواننده نیستم ولی برای بچه ها خواندن را دوست دارم.

آرزویی که دوست داری آن را یک بار تجربه کنی ؟

دوباره به دوران کودکی ام برگردم .

دروغ تو را یاد چه می اندازد ؟

یاد دماغ دراز پینوکیو.

خوشبختی را در چه می دانی ؟

روح و جانی سالم ، اندیشه ای پاک و همه را دوست داشتن .

شادی بچه ها تو را یاد چه می اندازد ؟

شکفن گلها و رویش درختان .

دوست داشتی به چه چیز زودتر دست پیدا می کردی ؟

به اینکه زود تر از اینها برای بچه ها  برنامه اجرا می کردم. اما سعی می کنم جبران مافات کنم و از کمترین فرصت بیشترین بهره برداری را بکنم تا به بچه ها نز دیکتر شوم.

در حال حاضر ما بچه های  باهوشی داریم که برای آنها برنامه جرا کردن کار ساده ای نیست ، نیازهای آنان را چگونه در برنامه برآورده می کنی ؟

 

همان طور که شما متذکر شدید بچه های حال حاضر با بچه های ده سال قبل  خیلی فرق دارند. کودکی که با شرایط روز جامعه و کامپیوتر و... سروکار دارد به برنامه ای دل می بندد که پویایی او را رقم بزند و من خود در نوع اجرا به این اوامل اهمیت می دهم. سعی من همیشه این بوده که لذتی که بچه ها  از اجرای من می برند ، کمتر از تماشای کارتون برای آنها نباشد .

دقیقا درست می گویی. ما خودمان در فامیل کودکی داریم که کمتر حرف پدر و مادرش را گوش می دهد. اما آنها (پدر و مادرش) از نام تو استفاده می کنند و می گویند اگر حرف ما را گوش ندهی تلفن میزنیم به عموپورنگ  و می گوییم که تو پسر بد و حرف گوش نکنی هستی و او چون به تو علاقه دارد ، حرف آنها را می پذیرد و این برای اجرای تو امتیاز کمی نیست . اینکه بچه ها قبول کرده اند که داریوش فرضیایی عموی آنهاست ، آن هم عمویی پر رنگ و لعاب و شاد و رنگین کمانی.

شما لطف دارید و مرا شر منده می کنید . همین که توانسته ام از جنس بچه ها باشم و همان طور که من آنها را دوست دارم ، آنها هم مرا دوست دارند، این را از لطف و عنایت پروردگارم می دانم و تلاشی که خود در این راه می کنم .

دو مساله در نوع اجرا و کارهایت نمودی عینی ، مملوس و چشمگیر دارد و این دو مساله بیشتر بچه ها را درگیر تماشای کارهایت می کند : یکی شخصیت سازی است و دیگری بداهه گویی.

شخصیت سازی یکی از راههای آموزش غیر مستقیم به کودک است . مثلا شخصیت گلی جان که با لهجه شمالی حرف می زند ، بچه ها آنقدر با آن ارتباط برفرار کرده اند که گاه حرفهای او برای بچه ها از حرف های من دلنشین تر و بامزه تر و مقبول تر است و جالب تر اینکه بچه های پسر او را پسر می دانند و دختر ها او را دختر . با شخصیت سازی ذهن کودک را باید درگیر مسائل کرد و در همان میان نکته ای که لازم است به او منتقل شود ، انتقال یابد . گاه برای تفهیم یک مساله آموزشی لازم است همانند یک الگو رفتار نکرد ، چرا که وقتی در هر مساله ای بخواهی به کودک بگویی من الگوی تو هستم فهم و شعور او را نادیده گرفته ای . گاه با گرفتن نادرست قاشق در دست و یا برعکس مسواک زدن او خودش همه چیز را می فهمد و برای شما روش درست را توضیح می دهد و می شود الگوی شما . این برای کودک یک اتفاق شیرین و جذاب است . احساسی که ساعتها در و جود او جریان دارد .

ازدواج نکرده ای به فکرش هم نیستی؟

سرم خیلی شلوغ است . اگر شرایطش پیش بیاید این اتفاق در زندگی ام خواهد افتاد. دوست دارم همسرم مؤمن، با اعتقاد و از درک و شعور بالایی برخوردار باشد و مرا به خاطر خودم دوست داشته باشد، همین !

خودت از چیزی نمی ترسی؟

چرا از سوسک می ترسم. البته من و بچه ها یاد گرفته ایم  از دروغ ، پدر و مادر اذیت کردن و شلخته بودن هم بترسیم.

چه وقت از دست خودت عصبانی می شوی ؟

وقتی خودم نباشم .

اگر دچار بیماری فراموشی شوی چه می کنی؟

شما چهره تان آشناست ، اینجا چه می کنید، من اینجا چه می کنم ؟ یه روز یه آدمی که دچار فراموشی شده بود نزد پزشک می رود. به دکتر می گوید: آقای دکتر من دچار فرا موشی شده ام . دکتر می گوید: از کی؟ او می گوید: چی رو از کی ؟

خودت را در یک جمله تعریف کن.

دلرحم ، دارای اعتماد به نفس و کمی هم دوست داشتنی !

الگوی تو کیست ؟

حضرت علی« ع»

از اینکه محبوب بچه ها هستی چه حسی داری ؟

محبوب بودن و در قلب بچه ها جا باز کردن لطفی دو چندان دارد چرا که انسان محبوب دل آدمهایی که بی گناه و پاکند باشد، ماندگاری اش تثبیت شده و این هم یکی از الطاف و عنایتهای خدا به این بنده حقیر است .

بزرگترین نعمتی که خدا به تو داده ؟

سلامتی و وجود مقدس مادرم.

زندگی را در یک جمله تعریف کن .

عاشق باشید و عشق بورزیذ و دوست بدارید تا شما را دوست بدارند.

عشق چه رنگی است ؟

سبز.

زندگی چه رنگی است ؟

آبی.

فکر می کنی در  50-40 سالگی هم همین گونه باشی ، شیطان و عاشق کودکی ؟

سن انسان هر چه بالاتر می رود و به  60-50 می رسد، آدم بچه تر و به دنیای کودکان نزدیکتر می شود .

در کدام محله تهران زندگی می کنی ؟

پیروزی.

بیشتر چه نوع کتابهایی مطالعه می کنی ؟

روان شناسی ، رمان وگاهی اوقات هم شعر .

بدترین نمره ای که در زمان تحصیل گرفتی ؟

14 .

تکه کلامت چیست ؟

پسرم ، دخترم ، قربونت برم .

اگر به تو بگویند یک جمله بگو و با دنیای مجری گری و اجرای برنامه خداحافظی کن ، چه می گویی ؟

بچه ها هیچ وقت فراموشتان نمی کنم و تو را به خدا فراموشم نکنید .

قشنگ ترین دیالوگ زندگی ؟

دوستت دارم ، در قلب منی .

اگر تو را در یک جزیره تک و تنها رها کنند ، چه می کنی ؟

به خدا گریه می کنم و توی سرم می زنم .

تا حالا خوابی دیده ای که در بیداری تعبیر و اتفاق افتاده باشد ؟

بله ، همین دو هفته پیش ، خواب دیدم با قیچی مشغول کوتاه کردن پر و بال پرنده ای هستم ، فردای آن روز ، شرایطی پیش آمد که موهای دوستم را کوتاه کردم .

دوست داری چند سال عمر کنی ؟

تا موقعی که موجب دردسر برای دیگران نباشم و به قول خودم نفسم بالا و پایین بیاید .

اگر ازدواج کنی ، دوست داری چند فرزند داشته باشی ؟

با این شرایط فقط یک دختر با نام « دریا »

چند برادر و خواهرید و تو فرزند چندم خانواده هستی ؟

همین قدر بگویم که یکی مونده به آخر ، چهارتا مونده به اول ، پیدا کنید پرتقال فروش را !

مهمترین سوالی که دوست داری از خودت بکنی ؟

تو چته؟! و هنوز جوابش را پیدا نکرده ام .

فکر می کنی اگر یک کاریکاتوریست بخواهد چهره ات را طراحی کند در کدام عضو صورتت غلو می کند ؟

مطمئنم دماغ بنده را شصت ماغ می کشد ، شک نکنید .

وقتی دلت خیلی تنگ می شود ، چکار می کنی ؟

یا گریه می کنم ، یا موسیقی گوش می دهم و یا قدم می زنم .

بهترین هدیه ای که آدم می تواند به بقیه بدهد ؟

لبخند .

بهترین آرزویت چیست ؟

بچه بمانم .

فکر می کنی شبیه چه میوه ای هستی ؟

هویج !

اگر بخواهی به موضوعی اعتراف کنی ؟

به  خدا من خیلی بی ریا هستم ، شاید قیافه ام ان طور نشان ندهد ولی خیلی بی ریا و احساساتی هستم.

سخت ترین تنبیهی که در دوران مدرسه شده ای ؟

در دوران تحصیل چند روز از دیدن ناظم مدرسه که خیلی دوستش داشتم محروم شدم و بدون اینکه به من بگوید یک هفته به مرخصی رفته بود و من به همین دلیل چند روز سخت مریض شدم اسمش ر...م است . جالب اینکه در حال حاضر همکارم است .

وقتی نام پلنگ صورتی به گوش ات می خورد یاد چه می افتی ؟

یاد اتفاقات خنده دار مربوط به خودم که شبیه اوست.

پنج واژه مقدس برای تو ؟

عشق ، خدا ، صداقت ، دوستی و مادر .

وقتی ده سالت بود دوست داشتی چه کاره شوی ؟

بازیگر و خواننده .

یک لطیفه برای بچه ها تعریف کن ؟

یه روز معلم از جمشید می پرسد: من میروم ، تو میروی ، او میرود چه زمانیه ؟جمشید جواب میدهد: آقا اجازه زمان زنگ تفریحه !

نزدیکترین دوست تو؟

به او می گویند بهروز ! حالا واقعا نمی دانم بهروزه یا...

سخت ترین سوال این مصاحبه ؟

سوالهای سختی نبود  ، جوابهایش سخت بود .

و حرف آخر ؟

بچه ها دوستتان دارم ، قربانتان بروم و اینکه واقعا از گفتگو با «روزهای زندگی»لذت بردم .

مصاحبه برای نوروز٨٣ در مجله روزهای زندگی

  
نویسنده : ع ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۱