چوب معلم گله!

چوب معلم گله

 وقتی کلاس اول بود معلمشان می خواست همه بچه های کلاس را با خط کش بزند وقتی به داریوش رسید دید داریوش می لرزد . گفت چر ا داری میلرزی ؟ داریوش گفت :چون شمارا دوست دارم . معلم گفت تو را هم می زنم  تا با بقیه بچه فرقی نداشته باشی! داریوش گفت :  اگر هم من را بزنید باز هم دوستتان دارم!!!! به همین خاطر داریوش را نزد!!!!!!! وقتی داریوش کلاس چهارم بود میز جلو می نشست. و با معلمش خیلی دوست بود . روزی معلمشان گفت که را جه به هر موضوعی که دلتان می خواهد انشا بنویسید . داریوش کوچولو هم چهره و ظاهر معلمش Jرا توضیح داد از ریز ترین نکات که شامل این بود : معلم ما وقتی راه می رود پاچه شلوارش به زمین کشیده می شود و وقتی حرف میزند یک چیز سفید کنار لبش جمع می شود. داریوش فکر می کرد معلم او را دعوا کند اما معلم با خوشحالی و متعجب به داریوش افرین گفت و به او نمره بیست داد.! ---- 20 داریوش همیشه دوست داشت خاص باشد .  و شاید روزی این ارزویش براورده شد..... .

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
سحر

اگر سکوت این گستره ی بی ستاره مجالی دهد، می خواهم بگویم : سلام! اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد، می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم! از کوچه های بی چراغ! از این حصار هر ور دیوار! از این ترانه ی تار... سلام روز بخیر ...عیدفطر با تاخیر به شما مهربون تبریک می گم..امیدوارم همه طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه خداوند متعال قرار گرفته باشه مهربون...کلبه زیبایی داری..دوست داشتی با قدوم سبزت کلبه کوچک منم صفا بده...حضور عطرآگینت را به انتظار نشسته ام[گل][گل][گل]